زمین

زمین را دوست بداریم

زمین

زمین را دوست بداریم

زمین

مهر زمین نشانه ای آشکار از مهربانی خداوندگار یکتاست ، بیایید با زمین دوست باشیم .
نویسنده وبلاگ : امرالله محمودی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سمرقند» ثبت شده است

به نام پدید آورنده گیتی


تصویر سوم


زبان مادری

کمتر کسی می تواند ادعا کند که در طول زندگیش چیزی را گم نکرده باشد و برای آن گمشده ، روزها و حتی سالها غصه نخورده باشد . اجازه دهید به روزگار خوش کودکی بازگردیم . نسرین عروسک خرسی خود را گم کرده است . مهین برای ازدست دادن مداد شمعی های رنگارنگش گریان است . کبرا همه جا را برای یافتن کتاب فارسی جستجو می کند . امید نیزازیافتن توپ فوتبال کاملاً نا امید شده است . نادربرای گم شدن دوچرخه اش همه ی بچه های همسایه و مدرسه را بسان دزد می نگرد ! آه ؛ چقدراین لحظات انتظار برای یافتن گمشده ها طولانی و زجرآورمی باشند  به ویژه اگر گمشده ها ارزشی فراتراز اشیاء مادی داشته باشند . 


تصویر پنجم


به یاد دارم چند سال پیش به همراه یک هیئت بلند پایه ایران برای تهیه گزارش مستند خبری،به شهر سمرقند - ازبکستان رفته بودم . ازجانب میزبان برنامه ای برای بازدید از یادمانهای تاریخی شهر سمرقند ترتیب داده شده بود . میهمانان سوار یک اتوبوس شیک گردشگری شدند و اتوبوس به سمت مکان های تاریخی حرکت کرد . شخصی که راهنمای گردشگری بود به زبان انگلیسی پیشینه ی سمرقند را برای هیئت ایرانی شرح می داد اما در گفتارش که در مورد تاریخ سمرقند بود نامی ازسرزمین ایران یافت نمی شد ! پس ازحدود یک ساعت گردش در شهر، اتوبوس جلوی یک مسجد ایستاد و هیئت ایرانی برای ادای فریضه نماز وارد مسجد شدند . 


تصویر چهارم


راهنمای تورگردشگری یک نخ سیگارروشن کرد و در گوشه ی حیاط مسجد در سایه ی خنک یک درخت کاج مشغول دود کردن سیگارشد . من ازشمایل چهره ی راهنما مطمئن بودم که او تاجیک است و زبان پارسی را می داند . بنابراین به سراغ او رفتم و به او سلام کردم  . راهنما با بی تفاوتی در پاسخ گفت :  Hello  .  به او گفتم که چرا با این که تاجیک است با ما به زبان انگلیسی صحبت می کند . او با چهره ای آشفته ، تاجیک بودن خود را انکار کرد وسعی کرد به سبب ایجاد مزاحمت ازمن فاصله بگیرد . اما من اصرار داشتم که بفهمم که او چرا با ما به زبان پارسی صحبت نمی کند . با راهنما کمی شوخی کردم و بالاخره دل او را بدست آوردم . سرانجام آن مرد خوش سیما در حالی که چهار چشمی مواظب بود کسی ما را نبیند خیلی آرام و درِگوشی گفت : اگر مدیر شرکت توریستی بفهمد که به زبان پارسی که زبان مادریم است با میهمانان و گردشگران صحبت می کنم مرا با کسرحقوق توبیخ می کند و سپس از شرکت اخراج می شوم . راهنما این باردرحالت غمگین سیگار دوم خود را روشن کرد و از وضعیت اسف بار تاجیکان درازبکستان گفت که فرزندان تاجیک نمی توانند مدرسه پارسی زبان داشته باشند و تکلم به زبان مادری اصلاً خوشایند ازبک ها نمی باشد . 


تصویر اول


دیدارازجاذبه های گردشگری شهرسمرقند ادامه یافت و راهنما در حالیکه بازهم به زبان انگلیسی توضیحاتی در مورد این شهرباشکوه به میهمانان ارائه  می داد  نیم نگاهی به بنده داشت . تاسف و تاثر در چهره او کاملاً نمایان بود . من تردید دارم که همه اعضای هیئت متوجه توضیحات راهنما می شدند چون او گاهی اوقات سعی داشت با به کار بردن واژه های انگیزشی و هیجانی به ویژه در خصوص شخصیت تیمور میهمانان را به هیجان بیاورد . اما در چهره میهمانان هیجانی دیده نمی شد . 


تصویر ششم


سرانجام بازدید از آن شهر افسانه ای که به مروارید جهان شهرت دارد ، پایان یافت . من درانظارعموم به راهنما Good Bye گفتم . او نیز به زبان انگلیسی خداحافظی کرد و برای ما آرزوی موفقیت نمود اما در چهره اش غم فراق کاملاً هویدا بود . من هم ازتماشای چهره او غمگین شدم و احساس کردم آن مرد چه چیز گران بها و ارزشمندی را گم کرده است . غم و انده اوبه واسطه گم شدن زبان مادریش بود . 


تصویر هشتم


زمانی که درشهردوشنبه تاجیکستان به دیداراستاد فرزانه و دانشمند تاجیک،محمد جان شکوری رفتم در حالیکه این استاد بی نظیر در منزل فقیرانه و موقر خود برای پذیرایی در فنجان چای سبز می ریخت به من گفت آقای محمودی من همیشه احساس می کنم نیمی از پیکره خود را ندارم . اشاره استاد به از دست رفتن سمرقند و بخارا بود . آن مرحوم همواره سوگوار گمشده های هویتی پارسی زبانان بود و سرانجام با همین سوگ جان به جان آفرین تسلیم نمود . استاد گم شدن زبان مادری را غم بارترین و فاجعه آمیزترین بحران برای هرقوم و ملت می دانست . روح استاد پارسی زبانان وپارسی گویان قرین رحمت الهی باد ... . 

تصویر هفتم
امرالله محمودی
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر