زمین

زمین را دوست بداریم

زمین

زمین را دوست بداریم

زمین

مهر زمین نشانه ای آشکار از مهربانی خداوندگار یکتاست ، بیایید با زمین دوست باشیم .
نویسنده وبلاگ : امرالله محمودی

به نام خدا

تصویر اول

تب جشنواره 

در طول بیست و پنج سال فعالیت حرفه ای ام در زمینه ی تولید فیلم در گونه های متفاوت ، موفقیت های زیادی در جشنوارهای فیلم و فیلم نامه نویسی داشته ام . به سبب فراوانی حضورم درجشنواره ها با اسامی و عناوین مختلف تجربه هایی ارزشمند کسب نموده ام . شاید برای هر هنرمند نوپا و جویای نام ؛ اولین موفقیت و کسب نخستین افتخار در جشنواره ای حتی بی نام و نشان که جایزه آن نیز چندان دندان گیر نیست جزو شیرین ترین خاطره ها باشد . کما اینکه من شور و شعف خود برای کسب جایزه نماهنگ برکت در سال 1372 را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد . سالی پس از سال دیگر گذشت و من بتدریج متوجه این موضوع مهم شدم که پایه و اساس بسیاری از جشنواره ها ی فیلم برای شناخت ذات هنر و معرفی هنرمند ان واقعی طراحی نشده است . 

نصویر دوم

درحقیقت سیاست کلی این گونه جشنواره ها بیشتر بر انگیختن هیجان و در اصل به راه انداختن قیل و قال رسانه ای می باشد . برخی از جشنواره ها با صرف هزینه های هنگفت ، بسته های تبلیغاتی پُر رنگ و لعاب آماده می کردند و در اختیار رسانه ی ملی قرار می دادند و بلند گوی رسانه ملی با دریافت حق پخش آگهی بازرگانی با صدای بلند ؛ شکوه و عظمت این قبیل جشنواره ها را جار می زد و پس از مدتی برای ما دعوت نامه ارسال می شد و به جشنواره می رفتیم . درروز اول جشنواره در ورودی سالن جشنواره دختران زیبا یک کیف چرمی یا برزنتی ، روان نویس ، بروشور جشنواره و یک کارت شناسایی نسبتاً بزرگ به ما می دادند . کارت ها را به گردن خود می آویختیم و جو جشنواره روح و روان ما را تسخیر می کرد . شور و هیجان جشنواره گاهی اوقات آن چنان بود که پس از آویزان کردن کارت ها ، پوست صورت بعضی از راه یافتگان به جشنواره سرخ می شد و این افروختگی چهره در سیمای خانم ها بیشتر نمود داشت . خلاصه پس از چند روز تماشای فیلم و تناول چندین وعده صبحانه ، ناهار و شام و اقامت در هتل های گرم و نرم و برگزاری چند برنامه ی سیاحتی با هزینه جشنواره ، اختتامیه برگزار می شد و جوایز به برگزیدگان اهداء می شد . 

تصویر سوم

در روز پایانی من با خود فکر می کردم  که نتیجه واقعی و ملموس این همه آمد و شد و صرف هزینه های گزاف چه بوده و باید برآیند و خروجی آن را در کجا جستجو نمود ؟ متاسفانه در اکثر اوقات به این نتیجه تلخ می رسیدم که برخی از جشنواره ها برای رسیدن به مقاصد تبلیغاتی خود بسیاری از هنرمندان را طعمه قرارمی دهند و اهل هنر بی آنکه این موضوع را بدانند خود خواسته به سمت این دام گام برمی دارند . البته می توان به بسیاری از آنان حق داد زیرا هیچ گاه پشتیبان قوی و حامی قابل اعتماد نداشته اند ! تب و تاب برگزاری جشنواره برای چندین سال آن چنان قوت گرفته بود که بیشتر ادارات ؛ نهادها و سازمان ها با صرف هزینه هایی برای خود یک جشنواره به راه می انداختند و اکثر این جشنواره به سبب بودجه ی اندک و نداشتن تجربه کافی درسطوح پایین و بسیار ابتدایی برگزار می شدند . 

تصویر چهارم

به یاد دارم برای راه اندازی نمونه ای از این جشنواره ها ، مدیر روابط عمومی یکی از ادارات با من تماس گرفت و گفت ما می خواهیم هر ساله یک جشنواره با نام .... داشته باشیم و انتظار داریم از تجربه ی شما استفاده کنیم . بنده به او عرض کردم اکثر تجربه های من در حوزه ی فیلم سازی است و اصلاً تجربه ی برگزاری جشنواره ندارم . اما او بی امان پا فشاری می کرد که مدیر کل اصرار دارد جشنواره هرچه زودتر برگزار شود . فردای آن روز به ناچار چندین بروشور و کتابچه های مصور جشنواره های مختلف را که درخانه داشتم برای او بردم . البته خدا را شکر آن جشنواره بدلیل عدم تامین بودجه هرگز به راه نیفتاد !

تصویر پنجم

ناگفته نماند که جشنواره های فیلم بسیار سطح بالا حتی در سطوح بین الملل در کشور ما وجود دارد که نقشی بسزا در رشد و بالندگی هنرمندان داشته اند و خواهند داشت و عملکرد آنها شایسته احترام و تقدیر است . در این میان یکی از جشنواره هایی که برای من ارزش  زیادی داشت جشنواره ای با عنوان رسانه ، علم و فناوری بود . در این جشنواره که با مشارکت و همکاری معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سازمان صدا وسیما برگزار شد هیچ خبری از زرق و برق و هیاهوی سایر جشنواره ها نبود . در این جشنواره بر حرفه ای بودن عملکرد داوران تاکید خاصی شده بود . وظیفه ی داوری آثار ارسالی را دو گروه متخصص به عهده داشتند . دربخش هنر اساتید شناخته شده و برجسته ی دانشگاه های هنر حضور داشتند . در بخش علم و فناوری چندین استاد مطرح و متخصص دانشگاه با تخصص های گوناگون و با مدرک دکترا بر آثار هنرمندان نظارت می کردند . درمراسم ساده و بی آلایش پایانی این جشنواره ؛ مستند چوم به تهیه کنندگی و کارگردانی این جانب با دریافت لوح افتخارو جایزه نقدی جایگاه دوم را بدست آورد ...  .
امرالله محمودی
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام ایزد یکتا


تصویر اول


مخاطب عام 


پس ازچند سال فعالیت تجربی درزمینه ی کارهای هنری در سال 1371 با موفقیت درآزمون استخدامی صدا و سیما ؛ شغل حرفه ای ام در رسانه ی ملی کلید خورد.

به سبب نوع نگاه واندیشه ام ازهمان روزهای آغازین فعالیت حرفه ای نسبت به بسیاری از مسائل و موضوعات ، حساسیت های خاصی نشان می دادم که دربیشتر اوقات با مخالفت و تُرش رویی همکاران به ویژه مسئولین و مدیران بالا دست قرار می گرفتم . در بعضی از مسائل آنچنان موضع و جبهه ی سخت        می گرفتم که حتی مورد شماتت واقع می شدم اما هیچ گاه تمایلی برای عقب نشینی از مواضع خود نداشتم . شاید این سماجت به این دلیل بود که یک احساس درونی و برخاسته از دل به من ندایی می داد که حق به جانب بنده است . البته ناگفته پیداست که اثبات حق درجمعی که بطورتمام قــد مخالف دیدگاه شما باشند کاری طاقت فرسا و نشدنی است و چنانچه تمایلی برای به کرسی نشاندن حرف خود داشته باشید باید تاوان اتفاقات پیش بینی نشده را نیزبپردازید . 


تصویر دوم


یکی ازمسائلی که همواره از دغدغه ها ی سال های فعالیت من بوده وخواهد بود نوع نگاه رسانه ها به مخاطب عام می باشد . زمان پدیدار شدن این واژه و این نوع نگاه نامعلوم نیست اما تعریفی که ازاین عبارت در ذهن عموم نقش می بندد این است که مخاطب عام دسته ای از مخاطبین رسانه ای می باشند که به دلیل کم سوادی و یا بیسوادی ؛ ضعف در امور اقتصادی ، دور بودن از پایتخت و زندگی در مناطق محروم و حتی کهولت سن ، فهم و گیرایی کمتری نسبت به سایرافراد جامعه دارند یا به عبارت بهتردر جایگاه پایین تری از مخاطبین خاص قرار دارند . این پنداشت آنگاه آزاردهنده و زجر آور می شود که عموم دست اندرکاران رسانه مجبورهستند فرم هایی را تکمیل کنند و در فرم ذکرنمایند که برنامه ی تولیدی آنان مخاطب عام را نشانه گرفته و برای این قشرازجامعه تولیداتی خواهند داشت . 


تصویر سوم


 من سال های سال به بضاعت فکری خود هرچه قدر کوشش نمودم  که بدانم بین یک مهندس شیک پوش شاغل در یک اداره و یک پیرمرد روستایی کشاورز با دستانی پینه بسته که شناخت بسیارهوشمندانه وهوشیارانه دراشعار فردوسی ، رودکی و تاریخ کهن ومعاصرایران دارد کدامیک عام اند و کدامیک در زمره افراد خاص قرار می گیرند باید اعتراف نمایم که هنوز به نتیجه ای نرسیده ام . برای من تشخیص بین ارجعیت شخصی که با مدرک دیپلم ناقص در یک پمپ بنزین مشغول می باشد وهمچنین قاری برجسته و حافظ قرآن است و فردی که با بَخت و اقبال و یاری دوستان و آشنایان پُست وسمت مدیریتی برای خود دست و پا کرده است ؛ بسیاردشواراست . هرگزسزاوار نیست و نخواهد بود فردی با مدرک ششم ابتدایی قدیم را جزومخاطبین به اصطلاح عام قراردهیم درحالیکه اشعاراعجازگونه ی ایشان هوش ازسَرجمع فرهیختگان علم وادب می برد واساتید دانشگاه را به حیرت و شگفتی وا می دارد ...  شاید شما نیز در پیرامون خود    ده ها و یا صدها مورد سراغ داشته باشید و از خود بپرسید براستی مخاطب عام کیست ؟


تصویر چهارم


سالهای گذشته طرح مقدماتی مجموعه تلویزیونی شاد و سرگرم کننده میهمانی را به شورای طرح و برنامه صدا و سیما ارائه  نمودم . در طرح بنده بخش های متفاوتی ازجمله ساخت انیمیشن وجود داشت . درجلسه ی مربوطه مورد عتاب قرار گرفتم که ای آقا !!! برنامه ی ترکیبی تلویزیونی که برای مخاطبین عام طراحی شده چه نیازی به انیمیشن و صرف وقت و هزینه دارد . بازهم سماجت به سراغ بنده آمد وبرای تمام قسمت های مجموعه برنامه چهل و پنج قسمتی که هرقسمت نیز چهل وپنج دقیقه بود به فراخورموضوع برنامه و شخصیت و شغل میهمانان انیمیشن طراحی و تهیّه نمودم . کارساخت انیمیشن ، سخت و نفس گیر بود و گروه تولید انیمیشن را در فرصت اندک کاملاً فرسوده وخسته نمود اما پس از ارزیابی کارشناسی و نظرسنجی مردمی ، مجموعه برنامه ی میهمانی به چشم و چراغ برنامه شبکه جهان بین بدل شد و باورهمیشگی من چندین مرتبه تقویت شد که در عرصه ی کارهای رسانه ای عبارت های ساختگی مانند مخاطب عام وجود خارجی ندارند و مخاطب هرکه و هرکجا باشد فراتر از ماست و شایستگی بالا و والا دارد .


تصویر ششم

 


امرالله محمودی
۱۵ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام پدید آورنده گیتی


تصویر سوم


زبان مادری

کمتر کسی می تواند ادعا کند که در طول زندگیش چیزی را گم نکرده باشد و برای آن گمشده ، روزها و حتی سالها غصه نخورده باشد . اجازه دهید به روزگار خوش کودکی بازگردیم . نسرین عروسک خرسی خود را گم کرده است . مهین برای ازدست دادن مداد شمعی های رنگارنگش گریان است . کبرا همه جا را برای یافتن کتاب فارسی جستجو می کند . امید نیزازیافتن توپ فوتبال کاملاً نا امید شده است . نادربرای گم شدن دوچرخه اش همه ی بچه های همسایه و مدرسه را بسان دزد می نگرد ! آه ؛ چقدراین لحظات انتظار برای یافتن گمشده ها طولانی و زجرآورمی باشند  به ویژه اگر گمشده ها ارزشی فراتراز اشیاء مادی داشته باشند . 


تصویر پنجم


به یاد دارم چند سال پیش به همراه یک هیئت بلند پایه ایران برای تهیه گزارش مستند خبری،به شهر سمرقند - ازبکستان رفته بودم . ازجانب میزبان برنامه ای برای بازدید از یادمانهای تاریخی شهر سمرقند ترتیب داده شده بود . میهمانان سوار یک اتوبوس شیک گردشگری شدند و اتوبوس به سمت مکان های تاریخی حرکت کرد . شخصی که راهنمای گردشگری بود به زبان انگلیسی پیشینه ی سمرقند را برای هیئت ایرانی شرح می داد اما در گفتارش که در مورد تاریخ سمرقند بود نامی ازسرزمین ایران یافت نمی شد ! پس ازحدود یک ساعت گردش در شهر، اتوبوس جلوی یک مسجد ایستاد و هیئت ایرانی برای ادای فریضه نماز وارد مسجد شدند . 


تصویر چهارم


راهنمای تورگردشگری یک نخ سیگارروشن کرد و در گوشه ی حیاط مسجد در سایه ی خنک یک درخت کاج مشغول دود کردن سیگارشد . من ازشمایل چهره ی راهنما مطمئن بودم که او تاجیک است و زبان پارسی را می داند . بنابراین به سراغ او رفتم و به او سلام کردم  . راهنما با بی تفاوتی در پاسخ گفت :  Hello  .  به او گفتم که چرا با این که تاجیک است با ما به زبان انگلیسی صحبت می کند . او با چهره ای آشفته ، تاجیک بودن خود را انکار کرد وسعی کرد به سبب ایجاد مزاحمت ازمن فاصله بگیرد . اما من اصرار داشتم که بفهمم که او چرا با ما به زبان پارسی صحبت نمی کند . با راهنما کمی شوخی کردم و بالاخره دل او را بدست آوردم . سرانجام آن مرد خوش سیما در حالی که چهار چشمی مواظب بود کسی ما را نبیند خیلی آرام و درِگوشی گفت : اگر مدیر شرکت توریستی بفهمد که به زبان پارسی که زبان مادریم است با میهمانان و گردشگران صحبت می کنم مرا با کسرحقوق توبیخ می کند و سپس از شرکت اخراج می شوم . راهنما این باردرحالت غمگین سیگار دوم خود را روشن کرد و از وضعیت اسف بار تاجیکان درازبکستان گفت که فرزندان تاجیک نمی توانند مدرسه پارسی زبان داشته باشند و تکلم به زبان مادری اصلاً خوشایند ازبک ها نمی باشد . 


تصویر اول


دیدارازجاذبه های گردشگری شهرسمرقند ادامه یافت و راهنما در حالیکه بازهم به زبان انگلیسی توضیحاتی در مورد این شهرباشکوه به میهمانان ارائه  می داد  نیم نگاهی به بنده داشت . تاسف و تاثر در چهره او کاملاً نمایان بود . من تردید دارم که همه اعضای هیئت متوجه توضیحات راهنما می شدند چون او گاهی اوقات سعی داشت با به کار بردن واژه های انگیزشی و هیجانی به ویژه در خصوص شخصیت تیمور میهمانان را به هیجان بیاورد . اما در چهره میهمانان هیجانی دیده نمی شد . 


تصویر ششم


سرانجام بازدید از آن شهر افسانه ای که به مروارید جهان شهرت دارد ، پایان یافت . من درانظارعموم به راهنما Good Bye گفتم . او نیز به زبان انگلیسی خداحافظی کرد و برای ما آرزوی موفقیت نمود اما در چهره اش غم فراق کاملاً هویدا بود . من هم ازتماشای چهره او غمگین شدم و احساس کردم آن مرد چه چیز گران بها و ارزشمندی را گم کرده است . غم و انده اوبه واسطه گم شدن زبان مادریش بود . 


تصویر هشتم


زمانی که درشهردوشنبه تاجیکستان به دیداراستاد فرزانه و دانشمند تاجیک،محمد جان شکوری رفتم در حالیکه این استاد بی نظیر در منزل فقیرانه و موقر خود برای پذیرایی در فنجان چای سبز می ریخت به من گفت آقای محمودی من همیشه احساس می کنم نیمی از پیکره خود را ندارم . اشاره استاد به از دست رفتن سمرقند و بخارا بود . آن مرحوم همواره سوگوار گمشده های هویتی پارسی زبانان بود و سرانجام با همین سوگ جان به جان آفرین تسلیم نمود . استاد گم شدن زبان مادری را غم بارترین و فاجعه آمیزترین بحران برای هرقوم و ملت می دانست . روح استاد پارسی زبانان وپارسی گویان قرین رحمت الهی باد ... . 

تصویر هفتم
امرالله محمودی
۱۱ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به نام خدا

تصویر اول

شازده کوچولو - تولدی دوباره

درسپتامبر سال 1943 اثرنوشتاری خلبان و نویسنده معروف فرانسوی با عنوان شازده کوچولو درنیویورک ایالات متحده آمریکا منتشر شد و بنده این اثر ارزشمند را در سال 2017 پس از گذشت هفتاد وچهار سال ، در سن چهل وهفت سالگی دراستان چهارمحال و بختیاری خواندم . اگرچه مطالعه ی کتاب شازده کوچولو برای من بسیار دیرهنگام بود اما تاثیرشگرفی برکودک درونم گذاشت آنچنان که مرا برآن داشت با اندک استعداد و توانمندی که زمینه نویسندگی دارم به یاری شازده کوچولو بشتابم . 

تصویر سوم

عظمت وشهرت شاهکار آنتوان هرگزموجب نشد که به نقاط ضعف بطنی و متنی این اثر پی نبرم . هلاک شدن شاهزاده کوچک با نیش مار، برایم بسیاردردناک وغم بار بود . بدین سبب برآن شدم تا با خلق اثری به نام شازده کوچولو - تولدی دوباره این موجود مهربان ؛ دوست داشتنی و بی نظیر را به  سیاره ی خود بازگردانم . دنیایی که متعلق به اوست و برای او جاودانه خواهد ماند . 

تصویر چهارم

پیشاپیش ازروح آنتوان پوزش می طلبم و به او می گویم آنتوان عزیز حیف است شازده کوچولو در زمین و درجایی کاملاً غریب بمیرد . اجازه بده او به سرزمین کوچک خویش بازگردد . آنتوان ، من هم به زودی به سرای جاودان می آیم و بیشتردر مورد شازده کوچولو حرف می زنیم . البته این را نیز بگویم من فرانسوی نمی دانم پس تو تا آن لحظه موعود بیکار نباش وزبان شیرین فارسی را یاد بگیر ... .  به امید دیدار

تصویر دوم


ارادتمند شما و آنتوان عزیز
امرالله  محمودی


امرالله محمودی
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا

هنر سیاه

هنر سیاه نما

هنر چیست ؟ هنرمند کیست ؟ 

به واسطه ی پیشه و حرفه ام که قرابت تنگاتنگی با مفاهیم هنر دارد زمان طولانی کوشیدم که برای خود تعریفی دقیق و رضایت بخش از هنر و آفریننده هنر یعنی هنرمند بدست آورم . در زمان دانشجویی از اساتید بهره گرفتم ؛ چندین کتاب را زیرو رو کردم و از لغت نامه های گوناگون یاری گرفتم تا هنرمند را بشناسم و بدانم هنر چیست . اما آنچه که درنهایت دریافتم ، این موضوع بود که اشخاص به فراخوردانش و تجربه دیداری و شنیداری خود تعریفی ازهنرارائه می دهند و یافتن معنای واحد و چند خطی برای هنر بسیار دشواراست . اما دردرون مایه ی بیشتر تعاریف می توان مضامین عمیق انسانی مانند عشق ، ایثار ، ایمان ، تقدس ، تخصص و تعهد را به وضوح مشاهده کرد . بنابراین با الهام از واژه هایی که برای درک معنای هنر به کار برده می شوند ما قادر خواهیم بود شمایی کلی از سیمای یک هنرمند را بدست آوریم ؛ هنرمند کسی است که ...

شاید شما نیز یک هنرمند باشید یا اینکه هنرمندی در نزدیکی شما باشد . شاید هم عشق آتشین و سرشاراز احترام  به یک هنرمند و یا جمعی از هنرمندان داشته باشید . اما آیا تا کنون درباره هنر سیاه نما و هنرمندان سیاه کار چیزی شنیده اید . مطمئن باشید آنها را می شناسید چون آنها با نقاب زیبای هنرمند درسرزمین ایران عزیزمان می چرخند . 

هنر سیاه

اگر در چندین سال اخیر نگاهی ژرف به برخی از جشنواره های مطرح فیلم خارج از کشور کرده باشید به وضوح می توانید چهره این افراد را مشاهده نمایید . افرادی که با بهره گیری از ظرفیت ها ی هنر و رسانه ، همسو با سیاست های کلان برخی ازجشنواره ها ی خارجی تصاویری از فلاکت ، آشوب و آشفتگی ، فقر و تهیدستی ، بی خانمانی و سیه روزی و آینده ای کاملاً تیره و تار از مردم به ویژه نسل جوان و زنان این سرزمین ارائه می دهند . 

جالب اینکه این افراد درحالیکه خود را هنرمند مردمی می خوانند وسینه چاک و شریک غم و اندوه مردم سرزمین مادری هستند در هنگام دریافت سهم خود ازجشنواره ها آنچنان لبخند ملیح بر لبانشان می نشیند چون گویی سرزمین مادری بسان بهشتی در فراسوی دیدگانشان جلوه گری می کند .  سوال اینجاست که با این همه درد و مصیبت که در آثارشان از مردمان وطن خویش آفریده اند چگونه می توانند تبسمی شادمانه برلب داشته باشند و شادی آنان برای چیست ؟! 

چندین سال پیش بعضی ازجشنواره های داخلی متاثرازنوع نگاه جشنواره های خارجی به نشانه های فقر و درماندگی درآثار هنرمندان توجهی خاص داشتند . به یاد دارم یکی از دوستان هنرمندم به خاطر موفقیت دررقابت جشنواره ای پدرخود را که پیرمردی فرتوت و از پا افتاده بود به عنوان سوژه برگزیده بود . پدرپیر نقش یک چوپان را بازی می کرد . چوپان بُــزچرانی بسیار فرومایه و بدبخت که در تنهایی مطلق در بیابان بی آب و علف حتی توان نداشت مگس های پیرامون خود را پراکنده کند و تعدادی از مگس ها وزوز کنان به داخل دماغ و دهان او می رفتند و پیرمرد کم بینا گهگاه به زمین می خورد و درون چاله ها ساختگی می افتاد . از دیدگاه پسر فیلم ساز و هنرمند  این صحنه ها ؛ صحنه های طلایی برای جشنواره بودند !!! اجازه می خواهم که ادامه ماجرا را شرح ندهم زیرا هر صحنه آن فیلم غم انگیزتراز صحنه های دیگر فیلم برداری شده بود . 

هنر سیاه

باز هم سوالی مطرح می شود برای موفقیت زود گذر خود چه چیزی را با چه قیمتی می فروشیم . غروب یک روز بهاری در سالهای دور را به یاد می آورم که پس از اختتامیه یک جشنواره فیلم نامه نویسی از باجه ی تلفن شهری در بلوار کشاورز تهران با همسرم در شهرکرد تماس گرفتم و به او گفتم فیلم نامه ی من به عنوان فیلم نامه برتر هفت سکه ی بهار آزادی دریافت کرد . همسرم با شادمانی تبریک گفت اما من در درون خویش ناراحت بودم . به همسرم گفتم احساس می کنم از شهرم برای گدایی به تهران آمده ام و در این جا محبت کرده اند و هفت سکه در کاسه ی گدایی من انداخته اند . اکنون پس از چندین سال احساس می کنم اگر کاسه ی گداییمان را دور نیندازیم همواره با ما مثل گدایان برخورد خواهد شد . 

مدتی است که با خود می اندیشم چنانچه مجال و امکانی  پیش آید که با بهترین تجهیزات و برترین هنرمندان ایرانی آثاری از افسانه های فاخر ادبی همچون شاهنامه ، چهره های شاخص مانند امیر کبیر ، دکتر حسابی ، پروفسور سمیعی و ... ؛  زنان و مردان برجسته و سلحشوران تاریخ این سرزمین کهن در سطح فیلم های هالیوودی آثاری خلق شود باز هم در جشنواره های خارجی افتخاری آفریده خواهد شد ؟! آیا لبخندی افتخار آمیز بر لبان هنرمندی از ایران نقش خواهد بست ؟! 

سرزمین مادری فروشی نیست و پدر را نمی توان به بهای ارزان فروخت 

امرالله محمودی
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا 


مستند بهار


ایرانیان هوشمند برای گریز از مسائل یکنواخت و کسالت آورزندگی همواره از طبیعت الهام گرفته اند و به زندگی خود آهنگی جان بخش بخشیده اند . 


مستند بهار


آنچنان که جشن فرخنده و باستانی نوروزاز برجسته ترین تغییر آهنگ ها درطول حیات این مردمان به شمارمی آید . فصول چهارگانه ی سال ، رنگ در رنگ تغییر می کنند اما گل های حسرت که در پایان فصل زمستان از دل زمین جوانه می زنند و بشارت بهاری خجسته می دهند آوایی دیگر دارند .


مستند بهار


 این گل های سپید و لطیف، پیامی ژرف و روشن از یک تغییربنیادین می دهند . آنها با رُخ نمایی در فصل سرد نوید بهاردارند . بهار می آید و با خود زندگی را جاری می کند.رویش گل های حسرت همیشه برایم تماشایی بوده است و بدین سبب در سرآغازمستند بهار چند گل زیبای حسرت زینت دهنده ی تصاویراین مستند می باشند . 


مستند بهار


گل های حسرت بشارت دهنده ی بهار می باشند اما به دلیل عمر کوتاه ؛ هیچ گاه بهار نازنین را به قدر کافی نمی بینند و همیشه در حسرت می مانند .


مستند بهار


 انگار حکایت دیرینه ی فراق عاشق و معشوق برای آنها جاودانه است ! در مستند بهار کوشیدم مردمانی را که همچون شکوه بهار ، چهره ی بهاری به خود می گیرند و شادمانه به زندگی خود ضرباهنگ و جانی دوباره می بخشند را از منظر دوربین تصویرگری نمایم .


مستند بهار

امرالله محمودی
۰۵ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
به نام خدا

سفر به بدخشان

 زمانی را به یاد می آورم که از شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان ، مسیر نوزده ساعته را با اتومبیل خلاف جهت حرکت رودِ پنج می پیمودم . درطول مسیرهمه چیز برایم جالب و رویایی بود . مردان و زنان افغان را در آن سوی رود در بین کوه های سَر سخت نظاره می کردم که سختی زندگیشان هنوز هم پس از گذشت سال ها بر شانه هایم سنگینی می کند . 

سفر به بدخشان

زنان و مردانی که گویی در جبر زمان و مکان گمشده بودند . چون پیشه ی حرفه ای ام فیلم سازی با رویکرد مستند های طبیعت است ، جغرافیای بدخشان کوهی تاجیکستان را سرشار از جاذبه ها و موقعیت های بکر دیدم . 

سفر به بدخشان

به سبب ارتفاع زیاد و شفاف بودن هوا ، ستارگان درتاریکی شب بزرگتر و بسیار نورانی تر جلوه می کنند و باور بدخشی ها بر این است هرکس میهمان این سرزمین شود یک ستاره از آسمان می چیند و با خود به یادگار می برد . 

سفر به بدخشان

من هنوز آن ستاره را در قلب خود دارم . ستاره ای که همچون شکوه طبیعت بدخشان است و درخشندگی بسان چهره ی مردمان آن دیار دارد . مردمانی پارسی زبان که متاسفانه اطلاع اندکی از آنها داریم . مردمانی با اصالت ؛ دارای دیرینه ی تاریخی چند هزار ساله که تنها با هم نشینی و ارتباط نزدیک می توان به وسعت تمدنی وفرهنگی آنان پی برد ... .

سفر به بدخشان
امرالله محمودی
۰۴ دی ۹۶ ، ۱۵:۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا


نماهنگ رویای بهار


آنگاه که مجالی می یابم و درآیینه ی خیال ، گذشته خود را می بینم . تصویری رویایی و ناب از کودکی کنار جوی آب در ذهنم پدیدار می شود .


نماهنگ رویای بهار


کودکی که با تکه چوبی در بین جلبک های رقصان در آب به دنبال ماهی می گردد . من برای ماهی ها زمزمه می کنم . جلبک ها با جریان آب می رقصند و ماهی ها قایم باشک بازی می کنند .


نماهنگ رویای بهار


اما پس از گذشت چهل سال ازآن دوران ، بازهم کودک درونم بی قرار آن روز های تماشایی و شیرین است . انگار نمی خواهم با دنیای پُر شتاب کنونی آشتی کنم و بدین سبب هرگاه دوربین کوچکم را در دست می گیرم ، گامی به دنیای بزرگ کودکی می گذارم و دیگران را نیز به تماشای زیبایی های افسونگر این دنیا می خوانم . بی گمان تصاویر نماهنگ « رویای بهار »    نمونه ای از این فراخوانی ها ست . 


نماهنگ رویای بهار


نماهنگی که به بیننده مجال می دهد تا دنیای پیرامون خود را که جلوه ای از شکوه و قدرت ایزد یکتاست بهتر ببیند و شاید با طبیعت خویش بیشتر آشتی کند .          


نماهنگ رویای بهار
امرالله محمودی
۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۰:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا


تصویر اول


اکنون که نزدیک به پنج دهه از عمر خود را سپری نموده ام بدون اغراق چیزی را فراتر از بهاردرزندگی خود لمس نکرده ام . وقتی که خاطرات کودکی خود را به یاد می آورم ؛ بهار این رستاخیززمین و بیداری طبیعت همچون تابلویی جادویی در افق دیدگانم متجلی می شود . 


تصویر دوم


شاید همین تصویر خیالی موجب شده که پس از سال ها ، بهار برای من سیمایی بی بدیل داشته باشد . آن چنان که آثار مستند من بدون رخ نمای چهره شاد و خندان بهار بی معنا می شوند . 


تصویر سوم


در سال هایی که در تاجیکستان حضورداشتم مجموعه مستند « بهار در دیار یار» به کارهایم زینتی خاص بخشید . 


تصویر پنجم - اندازه کوچک


نوروز در ایران زیباست اما در تاجیکستان افسون کننده است .


تصویر پنجم


 درواقع اگر بخواهیم معنای واقعی جشن بهار را درک نمایم لاجرم باید درنوروز سفری به دیاردوست داشتنی و پارسی زبان تاجیکستان داشته باشیم . سرزمینی که من همواره ازآن به عنوان « دیاریار» یاد کرده ام .   


تصویر ششم

امرالله محمودی
۲۷ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به نام خدا


تصویر اول


پولاد ؛ عنوان مستندی بیست و پنج دقیقه ای است که ظرفیت های شرکت فولاد سفید دشت در استان چهارمحال و بختیاری را به تصویر کشیده است .


تصویر دوم


 صنعت فولاد به عنوان صنعت مادر، نقش بسیار مهم وحیاتی در توسعه و پیشرفت جوامع داشته و خواهد داشت . 


تصویر سوم


لذا حرکت به سمت گسترش این صنعت تاثیربسزایی در رشد صنعت کشوردارد . آقای امرالله محمودی به عنوان  تهیه کننده و کارگردان این مستند نگاهی جامع وکارشناسانه با رویکرد پیشرفت و توسعه ی استان چهارمحال و بختیاری به شرکت فولاد سفید دشت داشته است و قابلیت های بزرگترین شرکت صنعتی استان را از زوایای مختلف به گونه ای هنرمندانه و با زبان تصویر بیان نموده است . 


تصویر چهارم


تهیه مستند پولاد با مشارکت شرکت فولاد سفید دشت و صداوسیمای مرکز چهارمحال و بختیاری صورت پذیرفته است .       


امرالله محمودی
۲۱ آذر ۹۶ ، ۱۹:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر