زمین

زمین را دوست بداریم

زمین

زمین را دوست بداریم

سلام خوش آمدید

۱۵ مطلب با موضوع «طبیعت» ثبت شده است

در ژرفای مستند «دختر چشمه»، یکی از آثار شاخص مجموعه‌ی درخشان «دیار رنگین»، صدای آب نه پژواکی از طبیعت، بلکه آوای جان انسان‌هایی‌ست آکنده از حکمت و عشق.

این اثر باشکوه، تماشاگر را به کشف رازهایی می‌برد که در دل چشمه‌ها نهفته‌اند؛ رازهایی که با گذر فصل‌ها، با شادی و اندوه، با عشق و دلدادگی، رنگ می‌گیرند و به نغمه درمی‌آیند.

امرالله محمودی، با نگاهی ژرف‌اندیش و شاعرانه، چشمه را نه منبعی برای آب، بلکه آیینه‌ای از روح جمعی مردمان بختیاری می‌بیند؛ جایی که زنان و دختران بختیاری، با جامه‌های رنگین، تنها آب را به خانه نمی‌بردند، بلکه امید، زیبایی و پیوند جاودان انسان و طبیعت را در بطن زندگی جاری می‌کردند.

در این روایت تصویری، سرشار از ظرافت و خلاقیت، مستندساز با نگاهی فلسفی و معناگرا، پلی می‌سازد میان دیروز، امروز و فردا تا به یادمان آورد که در شتاب بی‌امان پیشرفت، مبادا صدای طبیعت را از یاد ببریم؛ چرا که با خاموشی آن، پژواک هستی ما نیز به خاموشی و فراموشی خواهد رفت.

«دختر چشمه» دعوتی‌ست به تأمل،

به بازگشت به سرچشمه‌های روشنایی،

به شنیدن صدای آب،

و به درک این حقیقت که شاید نجات فردا، در فهم ژرف امروز از دیروز نهفته باشد.

  • امرالله محمودی

شکوه کوه

در ژرفای زاگرس، آن‌جا که کوه‌ها چون ستون‌های جاودانه تاریخ و فرهنگ ایستاده‌اند، مستند «شکوه کوه» از مجموعه‌ی «دیار رنگین» پرده از پیوندی ژرف و شاعرانه میان انسان و طبیعت برمی‌دارد.

این اثر، با نگاهی خلاقانه و اندیشمندانه، روایت‌گر سرچشمه‌های تمدن ایرانی در دل کوهستان‌های چهارمحال و بختیاری است؛ جایی که زردکوه افسانه‌ای، کارون خروشان و دشت‌های زرخیز خوزستان، از هزاران سال پیش بستر زندگی، فرهنگ و باور را در آغوش خویش پرورده‌اند.

در فرهنگ بختیاری، کوه‌ها تنها توده‌هایی از سنگ و خاک نیستند؛ آنان جان دارند، سخن می‌گویند و نغمه‌سرای پایداری و شکوه‌اند. در ترانه‌ها و مثل‌ها، در روایت‌های شفاهی و در نجواهای شبانان، صدای کوه پژواک زندگی است؛ نماد شکیبایی، سخاوت و آزادگی.

عشایر بختیاری، با زیست اصیل و بی‌پیرایه خویش، روح زنده‌ی کوه‌ها در زمانه‌ی ما هستند؛ مردمانی که هر گامشان بر خاک، پژواکی از هزاران سال کوچ و زیستن در آغوش زمین است.

در روزگاری که انسان از طبیعت فاصله می‌گیرد، «شکوه کوه» یادآور می‌شود که بازگشت به ریشه‌ها، بازگشت به کوه، بازگشت به زندگی است.

این اثر فاخر به قلم و نگاه هنرمندانه‌ی امرالله محمودی، مستندساز، پژوهشگر و راوی فرهنگ بختیاری، آفریده شده است؛ اثری که نه‌تنها تصویری جاودانه از طبیعت، بلکه تجلی‌گاه فرهنگ، تاریخ و روح زاگرس در گذر زمان است.

  • امرالله محمودی

دختر نشسته بر لب رود

در گذر بیش از سه دهه حضور در عرصه‌ی مستندسازی، بارها در پیشگاه رود کارون ایستاده‌ام؛
رودی که از فراز کوه‌های کهن سرچشمه می‌گیرد و همچون رشته‌ای زرین، پهنه‌ی دشت‌ها را درمی‌نوردد.

کارون، جان زمین را به تپش درمی‌آورد و شکوه طبیعت و تاریخ را در آغوش می‌پرورد.
من در قاب تصویر، جلوه‌های شکوهمند او را ثبت کرده‌ام و هر بار با موسیقی و کلام، کوشیده‌ام سرود جاودانه‌اش را به زبان هنر بازآفرینم.

امّا در سالیان اخیر، نجوایی ژرف در درونم برخاست؛ زمزمه‌ای که از اعماق آب‌ها می‌آمد و راز خویش را آشکار می‌کرد:
«کارون تنها آن نیست که در چشم می‌بینی یا با گوش می‌شنوی.
اگر حقیقت مرا می‌طلبی، باید به سفری دیگر پای نهی؛ سفری نه در جغرافیا، بلکه در بیکران فلسفه و معنا.»

در پرتو این ندا، چشم ظاهر را فرو بستم و چشم باطن را گشودم.
آنگاه قطره‌ای پدیدار شد؛ کوچک و بی‌آلایش، اما حامل راز نهان آفرینش.
قطره‌ای که از آغوش دریا برخاسته بود و در جست‌وجوی بازگشت، راهی جاودانه را آغاز کرد.

قطره از سپیده‌دم مه‌آلود گذشت، از کوه‌های افسانه‌ای و جنگل‌های کهن عبور کرد
و به سرزمینی رسید که تاریخ و اسطوره در آن درهم تنیده بودند.

در آن سرزمین، الهه‌ای از آب و نور زاده شد: آرینا؛
چهره‌ای نه از خاک، بلکه از جوهر آب و پرتو آسمان.
گیسوانش چون جویباران نقره‌ای روان، و دیدگانش آینه‌ی آسمان و زمین بود.

آرینا با کارون هم‌سفر شد، و از پیوند او با رود، حقیقتی نو پدید آمد: آرینارود.
این رود، نه تنها جریان آب، که حافظ سرودها، آیین‌ها و یادگار نسل‌ها شد.
آرینارود، تجسم پیوند انسان، طبیعت و اسطوره گردید؛ راهی به سوی جاودانگی و پرده‌ای از رازهای نهان هستی.

و آنگاه که مرز میان من و رود فرو ریخت، دریافتم:
من در کارونم و کارون در من است.
این حقیقت، نه تمثیلی گذرا، بلکه پیمانی جاودانه میان من و رود بود؛
بیانی از پیوندی که از بند زمان و مکان فراتر می‌رود،
و یادآور آن است که رود، شاهرگ حیات و روح زندگی است.

  • امرالله محمودی

از آسمان، قطره‌ای فرو می‌چکد؛ در آینه‌ی چشمه چشم می‌گشاید و در مسیر تقدیر، با کارون هم‌پیمان می‌شود. هر موج، زمزمه‌ای‌ست از عهدی کهن میان انسان و رود—پیمانی که در ژرفای زمان تنیده شده و تا ابد جاری‌ست.

«آرینا‌رود» تازه‌ترین آفرینش امرالله محمودی است؛ سفری اسطوره‌ای و افسانه‌ای از دل فرهنگ و طبیعت ایران، جایی که کارون نه تنها رودی جاری، که هم‌نفسِ روح و وارثِ جاودانگی است.

با زبانی فاخر، تصویری زنده و ساختاری معناگرا، این اثر مرز میان اسطوره و واقعیت را می‌زداید و جهانی می‌آفریند که ریشه در ماهیت و هویت بومی دارد و افق‌های جهان‌شمول را می‌گشاید. پیام عشق به سرزمین، پاسداشت میراث، و احترام به طبیعت، خواننده را به تأملی فلسفی و ژرف در معنای بودن و پیوند با هستی فرا می‌خواند.

و فراتر از روایت… «آرینا‌رود» ظرفیتی‌ست برای زاده‌شدن در قالب‌های دیگر: فیلمی فاخر، مستندی فرهنگی، یا تجربه‌ای چندرسانه‌ای که بتوان در آن قدم زد، صدای امواجش را شنید، و در آسمانش عشق و هستی را یافت. جهانی که می‌توان با آن نفس کشید، در آن غوطه‌ور شد، و هر بار، پرده‌ای تازه از معنا را کشف کرد.

این رمان، برآیند نگاهی ژرف و خلاقانه است؛ سندی زنده از یگانگی انسان و رود، و دعوتی به سفری که از زمین آغاز می‌شود و تا کرانه‌های بی‌پایان امتداد می‌یابد—سفری که با هر بارِ خواندن، قطره‌ای دیگر را به اقیانوسِ اندیشه و معنا می‌افزاید.

و آفریننده اثر، هم نوا با صدایی که از ژرفای کارون برمی‌خیزد، می‌گوید:
«کارون در من است و من در کارون»

  • ۰ نظر
  • ۲۴ شهریور ۰۴ ، ۰۰:۳۶
  • امرالله محمودی

نماهنگ «سیب سرنوشت»

 

ترانه «چلچله»
ترانه‌سرا: فرزاد ظفریان
خواننده: موسی موسوی
 (بر اساس نوای بومی-محلی بختیاری)
ملودی و آهنگ‌ساز: محمدحسین بهرامی
تنظیم‌کننده: مجتبی صادقی و کامبیز جهان‌بخش
نی: محمدحسین بهرامی
بم‌تار: بهار صادقی
تنبک و دف: محسن بکرانی
دهل: رضا خاک‌زاد
دایره و تامبورین: رویا باغستانی
ضبط، میکس و مسترینگ: استودیو چکاوک زنده‌رود
گرافیست: پویا محمودی
تهیه‌کننده و کارگردان: امرالله محمودی
آفرینش و نمایش: نگاه پارسی

  • امرالله محمودی

دیپلم افتخار

به موجب رای هیأت داوران بخش رسانه های دیداری نخستین جشنواره رسانه ، علم و فناوری ریاست جمهوری ، دیپلم افتخار رتبه دوم قالب مستند به امرالله محمودی برای اثر چوم اهدا گردید .

  • ۰ نظر
  • ۱۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۴۸
  • امرالله محمودی
به نام آفریننده زیبایی ها

تصویر اول

در جستجوی گبه 

سال های سال است که کارم سَر و کله زدن با قاب تصویر است . نمی دانم در طول این سی سال چند قاب تصویر را ثبت و ضبط کرده ام و چند تصویر را برای ایجاد و القای مفهمومی خاص بر روی میز تدوین به یکدیگر پیوند زده ام ، اما آنچه مسلم است آن است که تعداد آن ها بیشمار است .

تصویر دوم

 در طول فعالیت حرفه ای ام بارها و بارها شیفته و دلباخته ی مناظر طبیعت می شدم و با اشتیاق این مواهب بی بدیل خدا دادی را به حافظه ی دوربین می سپردم اما پس از سال ها در یک حیرت معما گونه مانده ام که چرا این همه تصویر با تمام رنگ و لعاب ، مغلوب تصاویر ذهنی دوران کودکی ام می باشند ؟! همواره با خود می اندیشم چه چیزی موجب اصالت و هویت بخشی به این تصاویر ذهنی می شود که آنها را تا این حد افسون کننده و ماندگار می نماید . 

تصویر سوم

غروب یک روز بهاری است . بوی نم باران می آید . گلی سرخ در پناه یک تکه سنگ با وزش نسیم می رقصد . کوچ نشینان قشقایی بر دامنه ی یک کوه در حال گذرند. پژواک جادویی همهمه و شور زندگی از دل کوه به گوش می رسد . این تصویر ، تصویرخیال من است که پس از چندین سال بسان پولاد بر ذهنم نقش بسته است . چهل و دو سال گذشته است . ایل کجاست؟ مردمان ایل کجایند؟  

تصویر پنجم

نمی دانم ریشه ی این همه تعلق خاطرم به قشقایی ها از کجا نشأت گرفته است اما هرچه که بوده به سبب شناخت محمد بهمن بیگی ستاره ی بی فروغ آسمان قشقایی ، این عشق روز به روز شعله ورتر شده است . 

تصویر پنجم

این شور و عشق آتشین مرا بر آن داشت تا با نگارش فیلم نامه ی سینمایی در جستجوی گبه به این ایل بی همتا،بیش از پیش ادای احترام نمایم . 

تصویر ششم

با احترام 
امرالله محمودی

  • ۰ نظر
  • ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۰۸
  • امرالله محمودی
به نام خدا

تصویر اول

تب جشنواره 

در طول بیست و پنج سال فعالیت حرفه ای ام در زمینه ی تولید فیلم در گونه های متفاوت ، موفقیت های زیادی در جشنوارهای فیلم و فیلم نامه نویسی داشته ام . به سبب فراوانی حضورم درجشنواره ها با اسامی و عناوین مختلف تجربه هایی ارزشمند کسب نموده ام . شاید برای هر هنرمند نوپا و جویای نام ؛ اولین موفقیت و کسب نخستین افتخار در جشنواره ای حتی بی نام و نشان که جایزه آن نیز چندان دندان گیر نیست جزو شیرین ترین خاطره ها باشد . کما اینکه من شور و شعف خود برای کسب جایزه نماهنگ برکت در سال 1372 را هیچ گاه فراموش نخواهم کرد . سالی پس از سال دیگر گذشت و من بتدریج متوجه این موضوع مهم شدم که پایه و اساس بسیاری از جشنواره ها ی فیلم برای شناخت ذات هنر و معرفی هنرمند ان واقعی طراحی نشده است . 

نصویر دوم

درحقیقت سیاست کلی این گونه جشنواره ها بیشتر بر انگیختن هیجان و در اصل به راه انداختن قیل و قال رسانه ای می باشد . برخی از جشنواره ها با صرف هزینه های هنگفت ، بسته های تبلیغاتی پُر رنگ و لعاب آماده می کردند و در اختیار رسانه ی ملی قرار می دادند و بلند گوی رسانه ملی با دریافت حق پخش آگهی بازرگانی با صدای بلند ؛ شکوه و عظمت این قبیل جشنواره ها را جار می زد و پس از مدتی برای ما دعوت نامه ارسال می شد و به جشنواره می رفتیم . درروز اول جشنواره در ورودی سالن جشنواره دختران زیبا یک کیف چرمی یا برزنتی ، روان نویس ، بروشور جشنواره و یک کارت شناسایی نسبتاً بزرگ به ما می دادند . کارت ها را به گردن خود می آویختیم و جو جشنواره روح و روان ما را تسخیر می کرد . شور و هیجان جشنواره گاهی اوقات آن چنان بود که پس از آویزان کردن کارت ها ، پوست صورت بعضی از راه یافتگان به جشنواره سرخ می شد و این افروختگی چهره در سیمای خانم ها بیشتر نمود داشت . خلاصه پس از چند روز تماشای فیلم و تناول چندین وعده صبحانه ، ناهار و شام و اقامت در هتل های گرم و نرم و برگزاری چند برنامه ی سیاحتی با هزینه جشنواره ، اختتامیه برگزار می شد و جوایز به برگزیدگان اهداء می شد . 

تصویر سوم

در روز پایانی من با خود فکر می کردم  که نتیجه واقعی و ملموس این همه آمد و شد و صرف هزینه های گزاف چه بوده و باید برآیند و خروجی آن را در کجا جستجو نمود ؟ متاسفانه در اکثر اوقات به این نتیجه تلخ می رسیدم که برخی از جشنواره ها برای رسیدن به مقاصد تبلیغاتی خود بسیاری از هنرمندان را طعمه قرارمی دهند و اهل هنر بی آنکه این موضوع را بدانند خود خواسته به سمت این دام گام برمی دارند . البته می توان به بسیاری از آنان حق داد زیرا هیچ گاه پشتیبان قوی و حامی قابل اعتماد نداشته اند ! تب و تاب برگزاری جشنواره برای چندین سال آن چنان قوت گرفته بود که بیشتر ادارات ؛ نهادها و سازمان ها با صرف هزینه هایی برای خود یک جشنواره به راه می انداختند و اکثر این جشنواره به سبب بودجه ی اندک و نداشتن تجربه کافی درسطوح پایین و بسیار ابتدایی برگزار می شدند . 

تصویر چهارم

به یاد دارم برای راه اندازی نمونه ای از این جشنواره ها ، مدیر روابط عمومی یکی از ادارات با من تماس گرفت و گفت ما می خواهیم هر ساله یک جشنواره با نام .... داشته باشیم و انتظار داریم از تجربه ی شما استفاده کنیم . بنده به او عرض کردم اکثر تجربه های من در حوزه ی فیلم سازی است و اصلاً تجربه ی برگزاری جشنواره ندارم . اما او بی امان پا فشاری می کرد که مدیر کل اصرار دارد جشنواره هرچه زودتر برگزار شود . فردای آن روز به ناچار چندین بروشور و کتابچه های مصور جشنواره های مختلف را که درخانه داشتم برای او بردم . البته خدا را شکر آن جشنواره بدلیل عدم تامین بودجه هرگز به راه نیفتاد !

تصویر پنجم

ناگفته نماند که جشنواره های فیلم بسیار سطح بالا حتی در سطوح بین الملل در کشور ما وجود دارد که نقشی بسزا در رشد و بالندگی هنرمندان داشته اند و خواهند داشت و عملکرد آنها شایسته احترام و تقدیر است . در این میان یکی از جشنواره هایی که برای من ارزش  زیادی داشت جشنواره ای با عنوان رسانه ، علم و فناوری بود . در این جشنواره که با مشارکت و همکاری معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و سازمان صدا وسیما برگزار شد هیچ خبری از زرق و برق و هیاهوی سایر جشنواره ها نبود . در این جشنواره بر حرفه ای بودن عملکرد داوران تاکید خاصی شده بود . وظیفه ی داوری آثار ارسالی را دو گروه متخصص به عهده داشتند . دربخش هنر اساتید شناخته شده و برجسته ی دانشگاه های هنر حضور داشتند . در بخش علم و فناوری چندین استاد مطرح و متخصص دانشگاه با تخصص های گوناگون و با مدرک دکترا بر آثار هنرمندان نظارت می کردند . درمراسم ساده و بی آلایش پایانی این جشنواره ؛ مستند چوم به تهیه کنندگی و کارگردانی این جانب با دریافت لوح افتخارو جایزه نقدی جایگاه دوم را بدست آورد ...  .
  • ۰ نظر
  • ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۴۴
  • امرالله محمودی

به نام خدا 


مستند بهار


ایرانیان هوشمند برای گریز از مسائل یکنواخت و کسالت آورزندگی همواره از طبیعت الهام گرفته اند و به زندگی خود آهنگی جان بخش بخشیده اند . 


مستند بهار


آنچنان که جشن فرخنده و باستانی نوروزاز برجسته ترین تغییر آهنگ ها درطول حیات این مردمان به شمارمی آید . فصول چهارگانه ی سال ، رنگ در رنگ تغییر می کنند اما گل های حسرت که در پایان فصل زمستان از دل زمین جوانه می زنند و بشارت بهاری خجسته می دهند آوایی دیگر دارند .


مستند بهار


 این گل های سپید و لطیف، پیامی ژرف و روشن از یک تغییربنیادین می دهند . آنها با رُخ نمایی در فصل سرد نوید بهاردارند . بهار می آید و با خود زندگی را جاری می کند.رویش گل های حسرت همیشه برایم تماشایی بوده است و بدین سبب در سرآغازمستند بهار چند گل زیبای حسرت زینت دهنده ی تصاویراین مستند می باشند . 


مستند بهار


گل های حسرت بشارت دهنده ی بهار می باشند اما به دلیل عمر کوتاه ؛ هیچ گاه بهار نازنین را به قدر کافی نمی بینند و همیشه در حسرت می مانند .


مستند بهار


 انگار حکایت دیرینه ی فراق عاشق و معشوق برای آنها جاودانه است ! در مستند بهار کوشیدم مردمانی را که همچون شکوه بهار ، چهره ی بهاری به خود می گیرند و شادمانه به زندگی خود ضرباهنگ و جانی دوباره می بخشند را از منظر دوربین تصویرگری نمایم .


مستند بهار

  • امرالله محمودی
به نام خدا

سفر به بدخشان

 زمانی را به یاد می آورم که از شهر دوشنبه پایتخت تاجیکستان ، مسیر نوزده ساعته را با اتومبیل خلاف جهت حرکت رودِ پنج می پیمودم . درطول مسیرهمه چیز برایم جالب و رویایی بود . مردان و زنان افغان را در آن سوی رود در بین کوه های سَر سخت نظاره می کردم که سختی زندگیشان هنوز هم پس از گذشت سال ها بر شانه هایم سنگینی می کند . 

سفر به بدخشان

زنان و مردانی که گویی در جبر زمان و مکان گمشده بودند . چون پیشه ی حرفه ای ام فیلم سازی با رویکرد مستند های طبیعت است ، جغرافیای بدخشان کوهی تاجیکستان را سرشار از جاذبه ها و موقعیت های بکر دیدم . 

سفر به بدخشان

به سبب ارتفاع زیاد و شفاف بودن هوا ، ستارگان درتاریکی شب بزرگتر و بسیار نورانی تر جلوه می کنند و باور بدخشی ها بر این است هرکس میهمان این سرزمین شود یک ستاره از آسمان می چیند و با خود به یادگار می برد . 

سفر به بدخشان

من هنوز آن ستاره را در قلب خود دارم . ستاره ای که همچون شکوه طبیعت بدخشان است و درخشندگی بسان چهره ی مردمان آن دیار دارد . مردمانی پارسی زبان که متاسفانه اطلاع اندکی از آنها داریم . مردمانی با اصالت ؛ دارای دیرینه ی تاریخی چند هزار ساله که تنها با هم نشینی و ارتباط نزدیک می توان به وسعت تمدنی وفرهنگی آنان پی برد ... .

سفر به بدخشان
  • امرالله محمودی
زمین

مهر زمین نشانه‌ای آشکار از مهربانی خداوندگار یکتاست، بیایید با زمین دوست باشیم.
نویسنده وبلاگ: امرالله محمودی